خاطره ای به نقل از خواهر بزرگتر شهید

بسم رب الشهداءو صدیقین
سلامی به گرمی آفتاب تقدیم به رهپویان طریق حق  جویندگان راه خدا
به صالحان درگاه خدا و نبوت و امامت و ولایت به شیران بیشه حق و زاهدان پیکارگر جنگ تحمیلی

چه زیباست نگاهی به حیات مردانی آسمانی و بی  ادعا که درروزهایی نه چندان دور درهمین سرزمین و آب و خاک می زیسته اند و امروز نه تنها نمرده اند بلکه نام و یادشان همواره برزبان ها و دلها جاری است وآن ها بانام و یاد نیکشان زنده اند وعشق  بازی میکنند و غافل ازاینکه آنان همواره ناظر برکارهایمان هستند انسانهایی که نه ازجنس ملک بودند و نه درساحت عصمت قرار داشتند آنان قومی بودند ازجنس خاک  وآب تنها تفاوتشان نفس و غیرتشان بود که درمیان انسانهایی که بی تفاوتی روزگارروحشان را بی تفاوت کرده بود کمرهمت بستند وغیرت را به غرایز حیئانی خود فروختند وتنها امید آن مردان به روزی بود که با دستان خود پرچم اسلام را بر قلل رفیع و مرتفع عزت و افتخارو کرامت به اهتزاز درآورده اند و با این عشق تا آخرین لحظه زندگی خود زیستند و حسین هم در زندگی مظلوم بود و هم بعد شهادتش گمنام واقع شدو هیچ موقع جلو دوربین حاظر نمیشد و مصاحبه ای را قبول نمیکرد چون میخواست همه ی کارهایش رنگ خدایی داشته باشد و پیش ازاینکه رضایت مخلوق میسر پسرخاله ام علی ضامن قلیپور شهید شده بود و اطلاعی ۸ عملیات والفجر ۶۴شود رضایت خالق باشد سال از حسین نداشتیم درمجلس این شهید بودیم که حاج سید جلال حجازی آمد و به ما خبر داد که حسین زخمی شده و درمشهد بیمارستان امام رضا(علیهم السلام) بستری شده من و مادرم گفتیم:نمیشود خاله را تنها بگذاریم لذا عمویم،همسرم و یکی ازبرادرانم رفتند مشهد ملاقات حسین وقتی ازبیمارستان مرخص شد همین مردم که او همیشه به فکرشان بود وچند تا مینی بوس از زن و مرد ازمنطقه بازفت به ملاقاتش می آمدند و از شوق دیدار گریه می کردندو هرچند نفر گوسفندی می آوردند برایش قربانی می کردند و یک آقایی بود ازکوهرنگ که با گریه می گفت حسین خودم و بچه هایم به فدایت شوند و روزی که پیکر شهیدش را آورده بودند هنوز مااطلاعی از شهید شدنش نداشتیم.پیکراو را به کوهرنگ برده بودند و تشییع کرده بودند .فردا نیزکه او را به شهرکرد برای تشیع اورده بودند خانمهای منطقه کوهرنگ را میدیم  که چهره خراشیده بودند وخون جاری بود جلو میرفتم دستهایشان را میگرفتم و میگفتم:صورت  نخراشید گناه است.میگفتند شمااورا نمیشناسیدکه چه بود .
به دیدار حق شتافت۶۵ در پایش بودسال ۶۴ آری او با همان گلوله ای که در سال
سینه کوهرنگ پرآتش زغم تو          سرخی افق هم نشان ماتم تو
دم به دم گویند همی دوستان توکه ای حسین دارد ادامه راه تو
نامش گرامی و راهش قرین پیروزی باد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *