خاطره به نقل از اقای بهرام کرمی

خاطرات بهرام کرمی  معروف به یاسر از شهید حسین شیرزاد بنده درعملیات والفجر ۸  که منجر به تصزف شهر فاو بود باشهید شیرزاد آشنا شدم ایشان در گردان حضرت زهرا(ع) گروهان آقای جوادی فر درحال خدمت بودند  قبل از عملیات ایشان همراه غواسها به آنطرف اروند شهر فاو رفتند وبعد از تصرف شهر فاو واسقرار خط پدافند تشکیل شد ونیروها پشت خط پدافند کردند مسئولیت بنده پشتیبانی گردان حضرت زهرا(ع)بود ومی بایست آنچه نیاز گردان بود از عقبه تهیه وبه منطقه عملیات می بردم سنگرشهید شیرزاد کنار جاده رفت وآمد ماقرار داشت وهمیشه کتری وقوری چای ایشان برقراروهرموقع برای تحویل تدارکات نزد ایشان میرفتم بااصرار تعارف میکرد ومن هم جواب رد به ایشان نمی دادم . خاطراتی از دوران خدمت در بسیج سپاه گوهرنگ ومنطقه بازف برای مان تعریف میکرد که جالب بود .می فرمود یکی از عشایر که یک قبضه کلت داشت دسگیر کردیم وبعداز بازجویی گفت من اسلحه ندارم من یکی از نیروهارا فرستادم درب منزل این شخص ووگفتم به خانمش بگوشوهرت گفت کلت راهم آنجاکه مخفی کرد م بیرون بیاورید وبدهید بیاورند سپاه  همسر او نیز سریعاٌکلت را که داخل تاپوی آرد مخفی کرده بود تحویل پاسدار ماداده وایشان هم آورد . یکی دیگر از این روزها که کنار اونشسته بودم گفت فکر کنم فردا پاتک بزنند چون  امروز تحرکات بعثیها زیاد شده است. واقعیت هم  همین بود چون از طرف فرمانده گردان شهید حاج سید کمال فاضل بعداٌ به ما ابلاغ شدکه دشمن فردا ساع حدود ۹الی ۱۰ حمله خواهد کرد لذا می بایست تدارک لازم انجام شود . که ماهم برحسب وظیفه وسوابق گذشته کاری مقدمات ونیازهای گردان را فراهم کردیم وآن روز هم کنار شهید شیرزاد بودیم دیدم ایشان آماده ودشمنان تقریبا۲۰تا۳۰ متری ما پیشآمده ان وهیچ کس شلیک نمی کند گفت حسین چرا تیر اندازی نمی کنید .آیشان فرمود فرمانده اعلام کرده وقتی کلوله کلت منور قرمز که شلیک شدحله را آغاز خواهیم کرد درهمین گفت وگوبودیم که گلوله شلیک شد وپاتک دشن دفع واکثر آنها یابه درک واصل شدند یا پابه فرار گذاشتند من هم آن روز از موقعیت استفاده کردم ودر پزیرایی از دشمن شرکت کردم .دیدم فرمانده گروهان مرا صدازد وگفت حاج کمال شمارا میخواهد .گفتم حاجی از کجافهمید من اینجاهستم وقتی رفتم سراغ حاج کمال گفت شما مستقیم وارد نبرد با دشمن بشوی پشتیبانی گردان واجب تر است ویرو مسئولیت خودت را انجام بده چون اگر گردان تدارکات نداشته باشد شکستش قطعی استچند روزی راکه ماتوفیق تدارکات گردان را تا روز زخمی شدنمان باعث جدایی مااز این شهید بزرکوار بود از محبت وپذیرایی چای وبعضا که فرصتی هم دست می داد کمی استراحت می کردم ولی متاسفانه بر اثر یک گلوله خمپاره زمانی که در آسمان منفجر می شد من وتعدادی از دوستان که بایک جیپ میول در حال حرکت به طرف خط مقدم بودیممورد اصابت ترکش قرار گرفتیم وبرای مداوا به عقبه جبهه اعزام شدیم ودیگر توفیق دیدار این شهید را پیدا نکردم .

2 دیدگاه در “خاطره به نقل از اقای بهرام کرمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *